X
تبلیغات
♥گــــــــــل مريم♥
تاريخ : جمعه بیست و ششم آبان 1391 | 11:23 | نويسنده : مریم الهی



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 19:27 | نويسنده : مریم الهی

درگز یا دره گز یکی از شهرهای استان خراسان رضوی در شمال شرقی ایران است. درگز که تا تهران ۱۱۵۰ و تا مشهد ۲۵۵ کیلومتر فاصله دارد از شمال به مرز ایران و ترکمنستان از مشرق و جنوب شرقی به مشهد از جنوب به چناران و از مغرب به قوچان محدود و مختصات آن ۳۷ درجه و ۳۶ دقیقه عرض شمالی و ۵۹ درجه و ۶ دقیقه طول شرقی است. از اماکن دیدنی این شهر می‌توان به آب گرم الله‌اکبر و پارک ملی تندوره اشاره کرد. شهر درگز، شهری با سابقه درخشان تاریخی، شهری که قبلاً به نام ابیورد معروف بوده و در تاریخ فکر و تمدن اسلامی به تعدادی از اندیشمندان و بزرگان برخورد می‌کنیم که عنوان ابیوردی را با خود داشته‌اند. شهری که خاوران نام داشته و از مناطق باستانی پارتهای قدیم در خراسان بوده، در ۳ کیلومتری همین شهر آثار و بقایایی موجود است که به پنج هزار سال قبل از میلاد می‌رسد، یعنی سابقه شهرنشینی و مدنی درشهر درگز به حدو د هفت هزار سال پیش می‌رسد، یعنی درگز وارث یک تمدن هفت هزار ساله می‌باشد.» شهر و ناحیه درگز از دوران پیش از اسلام تاکنون داراگرد، نسیایا، آپاوارتاکن، باورد، ابیورد، اتک، نسایا، نسا، درون، خاوران و دریجز نامیده می شده است. ناحیه درگز در گذشته یکی از نقاط مهم باستانی پارت و خراسان بود که به موجب قرارداد ننگین آخال ۱۲۶۱ هـ. ش / ۱۸۸۲ م، کنارة آباد و تاریخی آن، از تجن تا نزدیکی عشق آباد، از ایران جدا شده و جزء ترکمنستان گردید. درباره نامگذاری این شهرستان، تا کنون داوری‌های گوناگونی داده شده است. شماری گفته‌اند چون در این ناحیه بیشه و درخت گز زیادی وجود داشته، به «دره گز» سرشناس شده است، که این نامگذاری درست نیست. داوری درست تر، از سده ۳ پ. م، یعنی زمان اشکانیان است. پس از آن که اشکانیان علیه سلوکیان برخاستند، اشک اول (ارشاک) در ضمن نبرد کشته شد، ولی برادرش تیرداد به پیروزی رسید و شهری به نام داراگرد، در پارتیای اصلی بنیاد گذارد. آپاوارتاکن، که بعضی آن را پارتیای اصلی و شماری پارتیای ویژه نوشته‌اند، به ناحیه شمال پارت گفته می‌شود.



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 18:24 | نويسنده : مریم الهی

همه چیز زیادیش دل ادم میزنه

زیادی دوسش داشتم که بهم خیانت کرد


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 15:53 | نويسنده : مریم الهی



راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم ، میخواهم پا
جای پایت بگذارم و مواظبت باشم ، میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …

تو فقط برای منی …(دوستت دارم)

کاش بدانی که من بی انکه دیده باشمت ،بی انکه  لمست کنم ،بی انکه چیزی ازت بخواهم. دوستت دارم .

 



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 23:30 | نويسنده : مریم الهی


من فقط آموخته‎ام که گوشه‎ای بنشینم، پا به پای روضه‎های


خونین تو زار بزنم و اشک‎های ناقابلم را به پای عظمتت بریزم.


من فقط آموخته‎ام که با ذرّه ذرّۀ وجودم به نام مقدّس تو


عشق بورزم و در هر مجلس یاد تو، تکّه‎ای دیگر از قلبم را به

پایت قربان کنم.


یا حسین! ای کاش بودم در آن شب سنگین امتحان؛ حتّی

اگر مردود، حتّی اگر محروم. لا اقل می‎دانستم پاسخ این

همه ادّعای دلم را چه باید بدهم.

آن‎ها که آن شب، تاریکی را پناهی دیدند برای گریز از حمایت

تو، مثل من تو را دوست داشتند. مثل من...


تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 23:28 | نويسنده : مریم الهی

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی  نـیـنــوای یـاران  حسـیـن

همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست . . .

های دستت میشه احساس

کی میدونه آقا پر میشه شاید

شبا سقا خونه ات با مشک عباس

تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 22:23 | نويسنده : مریم الهی
ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ
ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟
ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ

ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ .
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ
ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ
ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ چنین ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ !
ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﺪ ! ﺑﻼ ﺑﺪﻭﺭ ، ﯾﮏ
ﺯﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﻭ ﻭ ﻭﺍﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ
ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺨﻮﺭﺩ .
ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺩﻫﻦ ﺩﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺗﺎ
ﻏﺮﻭﺏ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮔﺶ ﮐﭙﯿﺪﻩ ! ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ
ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ، ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﺳﺖ

نظر یادت نره


تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 | 17:26 | نويسنده : مریم الهی



دهه ی مبارک و خجسته کرامت و تولد حضرت معصومه (س) و برادر گرامیشان ، اسوه ی بخشش را بر تمامی مسلمین جهان تبریک عرض می نماییم. دهه کرامت، دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه (علیهاالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد. این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.



تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 18:21 | نويسنده : مریم الهی


تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 | 14:39 | نويسنده : مریم الهی



یه وقتایی هست


میبینی فقط خودتی وخودت


دوست داری همدرد نداری


خانواده داری حمایت نداری


عشق داری تکیه گاه نداری


مثل همیشه


همه چی داری اما هیچی نداری ...!!!



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 | 14:29 | نويسنده : مریم الهی


ﺩﺧﺘﺮﯼﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ:

 

 ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﻢﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ!


ﺩﻭﺳﺘﺶ:

 

ﺍﺯﮐﺠﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ؟ ﺩﺧﺘﺮ:ﺁﺧﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ

 

 ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢﺍﻣﯿﺮ ﺑﻮﺩﻡ ...

 
ﺩﻭﺳﺘﺶ:

 

ﺧﻮﺏﺍﻻﻥ ﻣﺸﮑﻞ ﭼﯿﻪ؟ ﺩﺧﺘﺮ:ﺧﻮﺏﻻﻣﺼّﺐ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ،

 

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﻣﯿﺮ تمام مدت بامن بود ...


تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 18:52 | نويسنده : مریم الهی


تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 17:42 | نويسنده : مریم الهی


تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 17:35 | نويسنده : مریم الهی

چرا گفت دوسم نداله


تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 17:32 | نويسنده : مریم الهی


تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 15:8 | نويسنده : مریم الهی


ﮔﺮﯾــــﻪ ﺷـــﺎﯾﺪ ﺯﺑـــﺎﻥ

ﺿـــﻌـﻒ ﺑـﺎﺷـــﺪ

ﺷــﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠــﯽ ﮐـﻮﺩﮐﺎﻧــــﻪ

ﺷــﺎﯾﺪ ﺑـﯽ ﻏـﺮﻭﺭ ..

ﺍﻣــﺎ ﻫــﺮ ﻭﻗـﺖ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾـﻢ ﺧﯿــﺲ

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﻣـﯽ ﻓـــﻬـﻤـــــﻢ ؛

ﻧــﻪ ﺿﻌﯿﻔـﻢ !!!

ﻧــﻪ ﯾـﮏ ﮐﻮﺩﮐـﻢ !!!

ﺑﻠﮑﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳــــــﻢ ...


تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 14:20 | نويسنده : مریم الهی


آقا پسرا اگه ناراحت میشید نخونید 


تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 | 16:58 | نويسنده : مریم الهی

عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک

سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم

به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست

فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک

التماس دعا


تاريخ : پنجشنبه ششم تیر 1392 | 18:14 | نويسنده : مریم الهی

اونایی که نظـــــــــــــــــــــــــر نمیزارن
461419_snapoutofit.gif

فردا بگین مامان باباتون بیاد وبلاگ
783819_42kmoig.gif

جلسه ادمین و اولیاست

411619_128fs2883590.gif

ببینم چرا انقد افت کردین و تنبل شدین چه وضه نظر گذاشتنه اخه ؟!؟


تاريخ : شنبه دهم فروردین 1392 | 17:52 | نويسنده : مریم الهی

ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟــــــﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺧﻠﻮﺕ
ﮐﻨﯿﻢ ... :|
ﭼﯿـــــــــــــــﻪ ؟ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ
ﺍﻭﻧﺎﺷﯿﻢ؟؟؟

ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺘﺮﺱ


تاريخ : شنبه نهم دی 1391 | 21:47 | نويسنده : مریم الهی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 17:27 | نويسنده : مریم الهی
 

زندگی مثل پیانو است...دکمه های سیاه برای غم ها و

 دکمه های سفید برای

شادی هاست...امــ ــا زمانی می توان

آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفیدو

سیاه باهم به صدا در آیند....


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 17:18 | نويسنده : مریم الهی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 17:12 | نويسنده : مریم الهی

آهاااااااای تویی که میگی زندگی حقیقته پس کو زندگی همش دروغه همش درویه همش نیرنگه تازه به یکی که اعتماد میکنی بعد مدتی ازش نارو میخوری پس کووووو اون زندگیه حقیقت،اصلا زندگیـــ یعنی درووووووغ...


تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 12:50 | نويسنده : مریم الهی
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده!

 که وقتی تنها یه گوشه حیاط وایسادی !.

 یه نفر میاد و بهت میگه : با من دوست میشی !؟؟




تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 2:9 | نويسنده : مریم الهی

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 19:18 | نويسنده : مریم الهی

اولــیـטּ بـآر نـیــست

کـــ گــریـــ میکنم

امّـا

اولیــטּ بـار اســت

کـــ گریــ ارامم نمیکند ...



تاريخ : پنجشنبه هجدهم آبان 1391 | 11:38 | نويسنده : مریم الهی

یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن

 

شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو  !


یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان

 

2تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !


تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان 1391 | 22:35 | نويسنده : مریم الهی


سه  پند لقمان حکیم به فرزندش


- سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری

2- در بهترین بستر جهان بخوابی

3- در  بهترین کاخ ها سکونت کنی

 

فرزندش پرسید: چطور ممکن است ما که فقیر هستیم و من نمی توانم آنچه را از من می خواهی انجام دهم.

لقمان می گوید: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که بخوری طعم بهترین غذای جهان را خواهد داشت. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی هر کجا بخوابی احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.اگر به مردم نیکی کنی در قلب آنها جای خواهی گرفت و آن وقت بهترین خانه های جهان از آن توست.


تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان 1391 | 22:19 | نويسنده : مریم الهی


سلامتي اون سربازي كه 3ساعت توصف واميسته تا با دوست دخترش 3دقيقه صحبت كنه ولي به جز اين كه مشترك مورد نظر در حال مكالمه است چيزي نمي شود